
*
حـوّای ِ از آدم گُـریـزان گشـتهام من
از بس که از نامردمـیها خسـتهام من
کارم، فـرار از تـوی ِ بـازی اوفتـادن
بر کُنج خلوتهایِ خود دل بستهام من
*
11/ 7/ 96 @میترا@
برچسب: نویسنده: پرهام رحیمی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 21:40
*
بیقـرار و بیتابـم ...
بتـاب و ببــار ...
ببــار و ... ویـرانـم ســاز!!
ببــار و ... بخیـــسان
سیـاهنوشتـههایِ آوار شـده بر دیــــدم!
سِـیلی شــو و با خود ببــر
تــورِ باورهـایـی
که پــروازم را ...
سمتِ دلهــره ... برنمـیتابـد.
...
چنـان بر زمیـن و زمانـم بکـوب
که بشـکند این قُلّـکِ چرکپـولهایِ سیـاه
و بریـزد این اندوختــهها ...
تا تهــی شوم از این همه سنگیـنی
...
میخـواهـم سبـکبـال
بـدوم تا آب
و فرو ریـزم
همچـون آبشــاری رقصــــــــــــــان ...
@میترا@
17/ 7/ 96& 2:22 بامداد
نوشته شده توسط میتــــــرا در دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶
برچسب: نویسنده: پرهام رحیمی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 21:40
*
شکسـتهای که نشـد خُـرد و پست، شاعر شد
و زد به زانوی خود هر دو دست، شاعر شد
همو که عاشق عشق است و بمبِ احساس است
کـم است اگـر بَـر ِ آن، بار بست، شاعر شد
همو که میشکند زود و باز میروید
چو از کمـانۀ غمها بجست، شاعر شد
کسی که پنجرهاش رو به سویِ اشراق است
و گوش را به شنیـدن نبست ، شاعر شد
دو چشم و غورِ نگاهش به سمت پروانه است
همیشه شمـع ِ وجودش به دست، شاعر شد
بسـوزد او و دوباره بزایـدش ققـنـوس
چو دل به منّت ِ ناکـس نبست، شاعر شد
23/ 7/ 96 میتـرا
نوشته شده توسط میتــــــرا در یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶
برچسب: نویسنده: پرهام رحیمی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 21:40
*
منم بخـارِ آب تـو، دود شـده بـه آهِ تو
شمّــۀ آفتـاب تـو، هـالـه کنـارِ مـاه تو
خاک کف دو گام تو، سایۀ زیرِ بام تو
خواب و خمارِ شام تو، منتطرِ پگاهِ تو
ذره منم باد تویـی، دانه منم خاک تویـی
قطره منم آب تویـی، کُن فیکونِ خواهِ تو
خویشتنم رها کنم، خود ز خودم جدا کنم
مُـردۀ بـی بهـا کنم زنـده به یک نگاه تو
نوش بُدم نیش شدم، مات بُدم کیش شدم
گیچ در این پیچ شدم، هیچ شدم به راه تو
ناب تویی مست منم، هست تویی نیست منم
کیـست در این پیـرهنـم؟ بنـدۀ پـادشـاهِ تو
نیستترم اگر کنی، به ویـلِ پُر شرر کنی
دست به سر نمیکنی خور شده به چاهِ تو
خسته نیام خوار نیام، پُرغم و بیمار نیام
دمیدهای چون به نِیَـم آن گه و این بهگاه تو
«من به کجا سفر برم»؟ دانۀ بی ثمر برم؟
آمـدهام کشـت شوم به خاک و خاستـگاهِ تو
*
میترا / صبح آدینه 5 آبان http://shereno.com/11581/11090/485062.html
نوشته شده توسط میتــــــرا در جمعه ۵ آبان ۱۳۹۶
برچسب: نویسنده: پرهام رحیمی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 21:40
حیرانم!
چگونه در یکقدمیِ منی
وقتی
در دورترین نقطه به درَت
پرسه میزنم؟!
===----------===
آمـدم از دورها بر این درت
با امیـدی تا ببینم منظرت
حلقهها بر در زدم، غافل از آنک
خویش باید حلقه باشم بر درت
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
دَرِ گشودۀ
بهشتِ دور از نظر را
نشـانم دادند...
گفتند: براتِ ورودش
عبور از جهنمِ تضادهاست!!
===----------===
از راه دوری، بیخبـر آمد
درها به رویش باز بود امـا!
بر سردرِ آن خانهها، زیـرا
حک بود نقشِ مِـهر، بیپـروا
=---=---=---=---=---=
17/ 9/ 96
http://shereno.com/post-32920.html
.
نوشته شده توسط میتــــــرا در یکشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۶ |
برچسب: نویسنده: پرهام رحیمی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 21:40
درختانِ تنـومند
شناور بر پهنـۀ آرام ِ
آبـی، ارغوانـی و بیـکران …
فضـا امـا
مهیّـایِ جولانِ سایهها!
ابرهای تیره، بر فـراز
خورشیدی بینور، در کنارۀ افـولی دلگیر ...
چیست مایۀ این ستیـز با خویشتنِ خویش ؟؟؟
22/ 9/ 96
@میتـرا@
نوشته شده توسط میتــــــرا در پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶
برچسب: نویسنده: پرهام رحیمی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 21:40
*
به خـوشآوازیات، گنجشکِ سینـه ارغوانی!
بگـو از قافِ هر پـرواز ِ خود.. تا میتوانـی
بگـو از شبپریدنها.. که چشمانت چه دیده
تلنـگرها بـزن بر دل.. که از خـوابم پَـرانی
بگـو از عمـق ِ ناپیـدا.. کمرکـشها و اوجـش
بخوان آنسان که در ژرفایِ گوشِ جان بمانی
بگو از پـرده در پـرده، چـم و پیـچ و غریوش
که ناکـوکتار ِ بیمـار از دل و دستم سِتـانی
بخوان از غنچـۀ بشکفتـه ... دندان ِ فریبش
نوار ِنـور و سـایه... تا از اوهـامـم بِـرانی
ندیـدم رنگ ِ تریـاکی... ولـی زار و خمـارم
بدین حِرمان معلّـق ماندهام ... بر دارِ فانـی!
خـزان بس دیـدهام، قنـدیلِ یـخ گردیده فهمـم
منِ بـیپیــر را کِـی میرسـد فصـلِ جـوانی؟
جواهـرمرغِ خوشخوان، سینه سرخ و ارغوانی!
مبادا بشـکند بـال ِ تو را ... سنگـی، زمـانی!
مبـادا سیـنهات را.. سـوز ِ بـورانـی بسـوزد
بزن سیلـی به گوش ِ بادها با نغمـهخـوانی
بگــو از نالـۀ لالـه... به مالـشهای باران
چگونه میشود لـه شد به جوشـی ناگهانی!
نکیسـاوار با بربـط بخوان بر.. بط ، صدآواز
که شیـرینوار جوید فصل ِ وصلِ خسـروانی!
.
.
.
26/ 9/ 96 @M@
نوشته شده توسط میتــــــرا در دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶
برچسب: نویسنده: پرهام رحیمی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 21:40
محکِ رابطــهها...
*
تا وقـتى
عشـق
المـاسِ درخشـانى است
زینتبخـشِ ويتـرينِ رابطـه،
آغازهايـمان را
پايانى جز سوختـن
و تكرار در تكرارى از نـو
نخواهد بـود!
@ ٣/ ١٠/ ٩٦ @
*
ناگهانی که در هنگامۀ سِـتایش و خَرامـش
ابرهاى تنيـده در هم
-بىبارانى نطفهدار-
به تازيانۀ تگرگيـن ِ بـاد
رم كردند و ناپدید شدند،
پارهپارههاى عشـق و اميـدم
گـم شد!
اكنون آبـىِ آسمان
هرچه هم عشـوهگرى كند،
دیگــر
براى پرواز ِ دُرناىِ سپـيد
بال و پرى نمـانده است.
@ ٦/ ١٠/ ٩٦ @
*
آنزمانکه
پنجرۀ باز ِ راز و نيازمان را
در برابـر ِ
چشمانِ بيـمار ِ بوتيـمار
قارقار ِ کلاغسیـاهِ احسـاس
و تپـشهاىِ قلبِ جوجهقنارىِ نابالغـم ...
پوشيده به شيشههاى رفلكسىِ يكطرفه دیدم،
گرمایِ قرابتِ شهریوریام را
مغلوب ِ بادِ غربتـی یافتم پاییـزی ...
همان سوزِ سردی که در گوشم خواند:
تـــو
-در آن طُـرفـهســـــــو-
خــــداىِ سُـــبحـــانی
و
من
-در این وَرطهکو-
رعيّـتی خطاکار !
اين فاصله را
آیا جز نفَـسهاىِ قطـورِ شيـطان
پُـر خواهد کرد؟!...
@ ٧/ ١٠/ ٩٦ @
*
هنگامیکه
درهاى ورودى باغ را
هم به روى نسیـم ِ نوروزی
و هم، صرصر سوزان
برچسب: نویسنده: پرهام رحیمی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 21:40
دَ َ َ َ ََ ََ َ َشـت!
ای که در خاطِرمان سبـزیّ ِ ایّـام ِ اساطیـر ِ تو جاویدان است،
کاش آن سرخـی ِ شیـرینِ روان در رگِ تـــو
اینچنین تلـخ به زردابۀ صفرایِ من و او و هواخـواه.. نبود؛
و سپیـدایِ سپیـدار ِ نشـاط انگیزت
مأمنِ کرکـس و بـوم و زاغِ طمّـاع نبود.
ای سیهچرده به سـودایِ اَیادیّ ِ ستـم!
کاش آن پیکرِ سیـمین و جوانمـردقـدِ رعنایت
به تکِ سمّـیِ مـوریانـهها،
این چنین خمیـده، تبدار و گسـلوار نبـود!
...
آرزویِ من، برایـت، ای دَ َ َ َ َ َشـت!
سبـزی و سلامـت و هشـیاری است ...
نوشته شده توسط میتــــــرا در چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶
برچسب: نویسنده: پرهام رحیمی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 21:40
1
پتکِ شـرورِ شعـورت
نای از پایِ فضولِ حضورم
چه ناعادلانه گرفت!
2
آزادگانِ سـرباز
قربانیِ همارۀ
جنگِ تعصباند!
3
مورِ عشق و احساس
با چکشهای عقل و وسواس
میخ ِ ایسـتایِ دیوار
نمیشود!
4
مزن پتکِ جبـرِ غـرور
به پاهای مـورِ غیـور
که بال و پر ِ همّت-آزادگی
نشاید به گوری بماند به زور
5
اختیارِ ماست اندک، همچو مورانِ صغیـر
پیشِ جبـر روزگار و سرورانِ بر سـریـر!
6
به اَبـزارِ خودخواهیات لِـه مکن
سـر و پایِ اِبـرازهـای ِ وجـود!
7
مـور ِ ابـرازات و استقـلال را
له کند بس پتکِ استـدلالها
8
مزن بر سر مـورِ احساس و دل
چکشهایِ عقـل و نگاه چغـل
@ 16/ 10/ 96 @
http://shereno.com/post-33123.html
.
نوشته شده توسط میتــــــرا در دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۶
برچسب: نویسنده: پرهام رحیمی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 21:40